غزل های عاشقی
 
 


دوستانی که آنلاین هستند
  • مدرسه علمیه کوثر ورامین
  • محمدی
  • افتخاري
  • نارنج
  • قيدارپور
  • yahyazadeh
  • معصومه سادات
  • hoseinpoor1412
  • طهورا
  • معاونت فرهنگی – تربیتی مدرسه علمیه حضرت معصومه (س)
  • اول راه ، نياز به نگاه دارد!!!خدايا


تعداد مهمانان من
  • امروز: 81
  • دیروز: 412
  • 7 روز قبل: 543
  • 1 ماه قبل: 828
  • کل بازدیدها: 5842


ما چندمین هستیم؟
  • رتبه کشوری دیروز: 37
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 82
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 3
  • رتبه کشوری 90 روز گذشته: 192
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 3




آخرین نوشته ها
چه حس شیرینی است وقتی تو یک مملکت غریب یکی از یک سوی دیگر دنیا تو را ببیند و بعد با خودش ذوق کند و بگوید:” او یک ایرانی است. شیعه ی مرتضی علی علیه السلام است.” بعد با هم دوست شوید و گرم بگیرید و چند صباحی با هم، حس هم کیشی کنید و از دیدار هم…
روشن شدن هر مفهوم، قبل از هر چیزی برای درک صحیح آن مفهوم می تواند کمک کند. سواد رسانه ای متشکل از دو عبارت است: «سواد» و «رسانه». برگردیم به دوران کودکی و روزهای اول مدرسه، زمانی که به مدرسه می رفتیم تا «خواندن و نوشتن» را یاد بگیریم و دیگر «بی سواد»…
مولای خوب غزلهای من سلام آبی ترین ترانه ی دنیای من سلام نامت بلند و راهت همیشه سبز شیرین ترین ترانه ی دنیای من سلام آقا جانم یا صاحب الزمان. غروب روز جمعه است و من باز بی تو سخت دلگیرم. این صفحه را تقدیم میکنم به نگاه گرم و پر محبت شما مولای زیبای…
بهشون که میگم:” عکس های بی حجاب تونو یه وقت تو پروفایلتون نذارید!؟” با اطمینان خاطر میگن:” نه بابا! ما رو چی فرض کردی؟ ما برامون حجابمون اهمیت داره.” اونوقت میرم تو اینیستاگرام میبینم عکس بد حجابشون رو اونجا گذاشتند تو پروفایل…
امروز تازه وقت کردم بیام سر سیستم و عکس هایی که از حرم گرفته بودم منتشر کنم. دو سه روزی مهمان حضرت رضا علیه السلام بودن وحرم‌گردی و عکس انداختن و خسته خسته از راه رفتن های زیاد رسیدن به هتل و خلاصه… خیلی زیارت با صفایی بود. خیلی وقت بود اینجوری با…
+ الو سلام. من رسیدم. الان باب السلامم. - سلام. بیا جلو.من تو ایوون ناصری نشستم. +  :) -  :) چقدر لذت بخش است وقتی که باید از این به بعد اسامی اماکن حرم را با نامهای واقعی شان بخوانیم و یاد بگیریم. قندتودلمان آب می‎‌شود وقتی تخصصی با هم صحبت می‌کنیم.…
از قدیم رسم بوده هرکسی مکانی را می ساخت یا تجدید بنا می‌کرد، نام خودش و سال تجدید بنا را روی آن درج می‌کرد که آیندگانبدانند این بنای عظیم چه زمانی ساخته یا مرمت شده است. یک جورهایی شناسنامه ی ملی ساختمان بوده است. جالب است بدانید دور تا در حرم امام رضا…
​•●❥🌸✧🌸❥●•• دلسوز ترین خواهر دنیا! قهرمان روزهای سخت! صبور ترین قافله سالار! بهترین مدیر روزهای بحرانی! شما را عقیله خوانده اند چون عقل را پشت سر گذاشتی! زینِ اَب زینت بابا! خطبه خوان قرّاء! میلادت مبارک
همه چیز با هم درآمیخته و کلا همه چیز به هم گره خورده. گره کور. سانچی هشت روز در آتش سوخت و آخر غرق شد اما رییس جمهور محترم ما دیروز دغدغه شان برجام بود و فرمودند اثرات برجام الی یوم القیامه باقی خواهد ماند. مردم مملکت هم مهمترین مسئله ی روزشان این بود…
یکی شان در گوش راستم جیغ می‌کشد و یکی شان تو گوش چپم هوار میکند که:” تو رو خدا جیغ نزن"  حالا که جیغ و دادهایشان تمام شده یکی شان میگوید:” مامان برام پاخ خُن میخری با مداد؟” و این یکی می‌گوید:” الان بهت نشون میدم صبر…


تعداد میهمانان ما
 



چه حس شیرینی است وقتی تو یک مملکت غریب یکی از یک سوی دیگر دنیا تو را ببیند و بعد با خودش ذوق کند و بگوید:” او یک ایرانی است. شیعه ی مرتضی علی علیه السلام است.” بعد با هم دوست شوید و گرم بگیرید و چند صباحی با هم، حس هم کیشی کنید و از دیدار هم دل شاد کنید.

برای من این حس تو ایام اربعین که کربلا رفته بودم اتفاق افتاد. با عرب زبان و ترک زبان و افغان آنجا دوست شدم و با هم کمی هم صحبت شدیم. خواهران افغانی ام تو حرم سامرا چقدر برایم درد و دل کردند. از جنگ های بی امان در کشورشان. از آوارهای غریبی که از هر خانواده جمعی را ربوده. از طالبان ناجوان مرد و آمریکایی های جنایت کار. اما از اینکه اینقدر با ایمان بودند بهشان قبطه میخوردم. برایشان از ته دل دعا کردم که کشورشان امن و امان شود. آخر خیلی آرزو داشتند علوم دینی بیاموزند و طلبه شوند.

این روزها مامان جان یک مهمان عزیز دارد. یک پیرزن مهربان از اتباع افغان که اینجا تو کشور ما پناهنده شده. حالا دیرپاییست تو شهر ما با غربت و تنهایی و بی‌کسی هایش پیر شده.

میگفت:” شناسنامه ندارم. حتی پاسپورت. دختر جوانی که بودم طالبان به روستایمان حمله کرد و همه ی کس و کارم تو حمله زیر آوار ماندند و مردند و من تنها ماندم. نه همسری نه فرزندی نه خواهر و برادری نه اقوام دور یا نزدیکی. هیچ کس! این شد که با یکی از همسایه هایمان که داشت فرار میکرد به سمت ایران همراه شدم که زنده بمانم." 

امشب با دیدن بی بی یاد آن دو دختر جوان افغان افتادم. امنیت نعمت بزرگی است که تا از بین نرود قدرش شناخته نمی‌شود و ما امروز آنرا مدیون جان هزاران شهید مدافع ولایت و کشور هستیم. ای کاش این را خوب می‌دانستیم و به زخم دل پدر و مادرشان نمک نمی پاشیدیم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: خاطره ها  لینک ثابت
[یکشنبه 1396-11-29] [ 08:50:00 ق.ظ ]




روشن شدن هر مفهوم، قبل از هر چیزی برای درک صحیح آن مفهوم می تواند کمک کند. سواد رسانه ای متشکل از دو عبارت است: «سواد» و «رسانه».
برگردیم به دوران کودکی و روزهای اول مدرسه، زمانی که به مدرسه می رفتیم تا «خواندن و نوشتن» را یاد بگیریم و دیگر «بی سواد» نباشیم. در مدرسه ابتدا حروف الفبا را یاد می گرفتیم؛ یعنی نسبت به شکل حروف، صدای آنها و نحوه نوشتن آنها «دانش» پیدا می کردیم. سپس «مهارت» کنار هم گذاشتن حروف و خواندن و هجّی کردن کلمات را یاد می گرفتیم و بعد از مدتی «کاربرد» کلمات در ساختن جمله ها و خواندن و نوشتن متون مختلف را آموختیم و بدین ترتیب «باسواد شدیم»! مجموعه ای از دانش ها در کنار مهارت ها به اضافه کاربردها در کنار هم، ما را با سواد کرد. 

رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن پیام خود را به گیرنده منتقل می کند. رفته رفته ابزارهای ارتباطی گسترش پیدا کرد و در عصر حاضر با ظهور رسانه های چاپی و الکترونیکی، رسانه های جمعی شکل گرفتند. مهم ترین تفاوت رسانه های امروزی آن است که می توانند پیام های خود را با سرعت زیاد به طیف وسیعی از مخاطبان برسانند.

همانطور که سواد خواندن و نوشتن به ما کمک می کند تا بتوانیم انواع جملات ساده و پیچیده را بفهمیم و معناهای متفاوتی از آن ها برداشت کنیم، سواد رسانه ای هم مهارتی است که با یادگیری آن می توانیم انواع رسانه ها و تولیدات رسانه ای را درک، تفسیر و تحلیل کنیم. هر رسانه مجموعه ای از نشانه های خاص خود را دارد که شناخت این نشانه ها در با سواد شدن ما نقش مهمی را ایفا می کند.

شبکه ی اجتماعی فیس بوک

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1396-11-21] [ 04:29:00 ق.ظ ]




مولای خوب غزلهای من سلام

آبی ترین ترانه ی دنیای من سلام

نامت بلند و راهت همیشه سبز

شیرین ترین ترانه ی دنیای من سلام

آقا جانم یا صاحب الزمان.

غروب روز جمعه است و من باز بی تو سخت دلگیرم.

این صفحه را تقدیم میکنم به نگاه گرم و پر محبت شما مولای زیبای غزلهای عاشقانه ام

ممنون که به اینجا هم سری زدید

یا علی

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حرف دل  لینک ثابت
[جمعه 1396-11-20] [ 05:40:00 ب.ظ ]




بهشون که میگم:” عکس های بی حجاب تونو یه وقت تو پروفایلتون نذارید!؟” با اطمینان خاطر میگن:” نه بابا! ما رو چی فرض کردی؟ ما برامون حجابمون اهمیت داره.” اونوقت میرم تو اینیستاگرام میبینم عکس بد حجابشون رو اونجا گذاشتند تو پروفایل شون.

آخه اقلا حرف تون با عمل تون یکی باشه بد نیست ها! اینیستاگرام یک شبکه ی اجتماعی است که مخاطبان شما را به بقیه ی مخاطبان‌تان پیشنهاد میکند. یعنی مثلا شاید شماره تماس شما تو گوشی من نباشد ولی تو گوشی خواهرم هست. من میتوانم صفحه ی شما را ببینم. البته اگر بسته باشد فقط پروفایلتان معلوم میشود. بنابر این اقلا در انتخاب پروفایل دقت کنید.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی, حجاب, حرف دل  لینک ثابت
[شنبه 1396-11-14] [ 02:31:00 ب.ظ ]




امروز تازه وقت کردم بیام سر سیستم و عکس هایی که از حرم گرفته بودم منتشر کنم. دو سه روزی مهمان حضرت رضا علیه السلام بودن وحرم‌گردی و عکس انداختن و خسته خسته از راه رفتن های زیاد رسیدن به هتل و خلاصه… خیلی زیارت با صفایی بود. خیلی وقت بود اینجوری با حرم گردی عشق نکرده بودم. اگر اشتباه نکنم یک چهار باری دور تا دور حرم گشت زدیم.

الان میدانم پنجره ی فولاد کِی ساخته شد وهدف از بنای آن چه بود. میدانم نقش و نگاره هایی که رو گنبد و دور تا دور دیوارها نوشته شده چیست. حالا نام ایوان های حرم را یکی یکی شان را میدانم. اگر این بار رفقایم را ببرم حرم بلدم ازکدام طرف ببرم‌شان رواق حضرت زهرا سلام الله علیها یا زیر زمین دار الاجابه که الان نامش شده رواق حضرت معصومه سلام الله علیها.

وقتی با مریم خانم نام های قدیمی ومصطلح رو بکار میبردیم خیلی لذت میبردیم از اینکه بالاخره همه شان را یاد گرفتیم. الحمد لله امتحان هم خوب بود. هردویمان قبول شدیم. :)

عجب نکته ی قشنگی تو امتحان نهفته بود. خادم های مهربان فرمودند که اگر اشتباه بزنید یا حدسی انتخاب کنید 3 نمره ی منفی دارید. یعنی هر یک غلط 3 تا از درست های شما را حذف میکند. به هیچوجه چیزی را که مطمئن نیستید نزنید. بعدا فرمودند این به این دلیل است که شما باید راهنمای زائر باشید و اگر اشتباه راهنمایی کنید او را به اشتباه ودردسر می اندازید. بنابر این مدیون اومی شوید. باید همین امروز یاد بگیرید اگر بلد نیستید بگویید بلد نیستم و چیزی نگویید.

آدم باید چقدر دقیق باشد که این نکته را از یاد نبرد.

دعا کنید برایمان. برای من و مریم خانم و بقیه ی خادم های حرم که بتوانیمدرست برای حضرت رضا علیه السلام و زائر هایش خدمت کنیم.

این هم عکس های من که خودم شکار کردم. ببینید ونظر تون رو بگید. ممنون

صحن انقلاب اسلامی

مقبره ی پیر پالان دوز

دار الضیافه

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-11-09] [ 12:09:00 ب.ظ ]




ایوان ناصری

+ الو سلام. من رسیدم. الان باب السلامم.

- سلام. بیا جلو.من تو ایوون ناصری نشستم.

+  :)

-  :)

چقدر لذت بخش است وقتی که باید از این به بعد اسامی اماکن حرم را با نامهای واقعی شان بخوانیم و یاد بگیریم. قندتودلمان آب می‎‌شود وقتی تخصصی با هم صحبت می‌کنیم.

پ.ن: ایوان ناصری همان ایوان طلای صحن آزادی است ودرب روبه روی آن باب السلام است. ایوان ناصری پایین پای حضرت رضا علیه السلام و محل تشرف بانوان به روضه ی منوره می باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام  لینک ثابت
 [ 11:43:00 ق.ظ ]




ایوان عباسی

از قدیم رسم بوده هرکسی مکانی را می ساخت یا تجدید بنا می‌کرد، نام خودش و سال تجدید بنا را روی آن درج می‌کرد که آیندگانبدانند این بنای عظیم چه زمانی ساخته یا مرمت شده است. یک جورهایی شناسنامه ی ملی ساختمان بوده است.

جالب است بدانید دور تا در حرم امام رضا علیه السلام از این کتیبه ها بسیار است.حتی مطالبی که روی گنبد طلایی  درجشده از همین نوع است.

قدیمی ها وقتی بنا می ساختند به قدرت خودشان ایمان و اعتقاد راسخ داشتند چرا که به فکر این بودند که آیندگان که به این بنا سر می‌زنند سازنده ی آن را بشناسند. یک جور تاریخ مکانها را می‌توان روی این کتیبه ها دید.

راستی! شاه عباس صفوی سید موسوی بوده. این را هم از تو کتیبه های حرم کشف کردم

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام  لینک ثابت
 [ 11:20:00 ق.ظ ]




​•●❥🌸✧🌸❥●••

دلسوز ترین خواهر دنیا!

قهرمان روزهای سخت!

صبور ترین قافله سالار!

بهترین مدیر روزهای بحرانی!

شما را عقیله خوانده اند چون عقل را پشت سر گذاشتی!

زینِ اَب زینت بابا! خطبه خوان قرّاء!

میلادت مبارک

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: درس های قیام عاشورا, امام حسین علیه السلام  لینک ثابت
[سه شنبه 1396-11-03] [ 01:50:00 ب.ظ ]




همه چیز با هم درآمیخته و کلا همه چیز به هم گره خورده. گره کور.

سانچی هشت روز در آتش سوخت و آخر غرق شد اما رییس جمهور محترم ما دیروز دغدغه شان برجام بود و فرمودند اثرات برجام الی یوم القیامه باقی خواهد ماند. مردم مملکت هم مهمترین مسئله ی روزشان این بود که تلگرام رفع فیلتر شد. علما سرگرم پاسخ دادن به شبهه ی جدید جناب رییس جمهور درباره ی حق اعتراض نسبت به ائمه ی معصومین علیه السلام بودند و حالا خورشید در فکر هدیه کردن وانت بار به یک خانواده ی نیازمند.

خیلی کارها تو هم گره خورده. مانده ام این همه فکر را باید چطور تو مغزم جا بدهم.

سانچی. شاید انقدر ملموس نبودی که مثل پلاسکو برایت مردم نگران باشند اما حالا تو هم تو تقویم برای خودت جا پیدا کردی و مهم شدی. تقصیر تو نیست که مملکت به فکر تو نیست. تقصیر تلگرام است.

خیلی دلم می‌خواست من هم پیام تسلیتم را به خانواده های داغدار سانچی برسانم اما تریبون من انقدرها توان ندارد.

خدا رحمت کند عزیزانمان در نفت کش سانچی و خدا صبر دهد خانواده های داغدارشان را. 

و تو را می سپارم به دامان دریا….

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حرف دل  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-10-25] [ 09:19:37 ق.ظ ]




یکی شان در گوش راستم جیغ می‌کشد و یکی شان تو گوش چپم هوار میکند که:” تو رو خدا جیغ نزن" 

حالا که جیغ و دادهایشان تمام شده یکی شان میگوید:” مامان برام پاخ خُن میخری با مداد؟” و این یکی می‌گوید:” الان بهت نشون میدم صبر کن!”

دعوا بالا گرفته حسابی و من در وسط معرکه دراز کشیده ام و دارم به مسائل سیاسی دنیا فکر میکنم.

هزار بار به این دختر گفتم وقتی میبینی کاری که دوست نداری انجام می‌دهد فقط بهش محل نگذار و برو تو اتاقت. باید درباره ی ترامپ هم همین کار رو بکنیم. بعد از اینکه دهن کجی کرد و حرف اضافه زد باید همون روز اول از برجام در می‌آمدیم بیرون. حالا اون طرف دنیا وایساده و مثل پسرهای بی ادب هی لیچار بارمان می‌کند و زبان درازی.

هرچی لی لی به لالای دختر کوچولو می‌گذارم دُم درآورده و طفلک بیچاره دختر بزرگتر را می‌زند. باید ببرم تحریمش کنم تا درس عبرتی بشود برای آمریکا.

حالا البته یک ساعت دیگر که دعواها بخوابد هم را در آغوش می‌کشند و می‌خوابند ولی خدا نکند عاقبت ما با ترامپ هم این چنین باشد.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حرف دل  لینک ثابت
[شنبه 1396-10-23] [ 06:07:00 ب.ظ ]




آدم حرصش میگرد!

چهارتا لات بی سروپا و چهارتا مست لا یعقل نشسته اند آن طرف دنیا و لنگشان را دراز میکنند و به بچه های مملکت ما خط می‌دهند که بروید بانک و مسجد و حسینیه آتش بزنید. برای اینکه حکومت شما همه ی پولش را خرج سوریه و عراق کرده و حالا از جیب شما میبُرد که ببرد آنجا خرج کند. باید به این حرافها گفت:” ما از ارزشهای خودمان در آنجا دفاع کردیم. از تمامیت عرضی خودمان. و به کسی مربوط نیست که درباره اش نظر بدهد.”

یک سردار در دنیا داریم که هیچ کس جرات ندارد به خاطر او به مردم کشور ما بگوید بالای چشمت ابروست. بعد یک سری آدم بی مصرف نشسته اند و می‌گویند او را باید تحریم کرد. او به کشور صدمه ی مالی وارد کرده. یادشان رفته که داعش تا مجلس ما آمد و اگر آنها نبودند داعش تا الان حتما کل کشور را به آتش کشیده بود.

اینکه ما تو کشور خودمان چطور زندگی میکنیم نه به مریم رجوی مربوط است نه ترامپ نه شاهزاده ی عربستان و نه حتی به محمد حسینی. خودمان خوب میدانیم چطور هم وطن ناراحت مان را آرام کنیم و گره از زندگی اش بگشاییم.

یک حرفی را چند وقتی هست میخواهم بگویم. 

به نظر من مردم ما نباید منتظر باشند دولت برایشان کاری انجام دهد. اینکه فقیر و گرسنه تو کشور ما زیاد است عاملش خود ما مردم هستیم. در زمان ظهور حضرت ولی عصر صلوات الله علیه یک نفر فقیر پیدا نخواهد شد که بتوانند بهش زکات اموالشان را پرداخت کنند. چرا؟ تا حالا بهش فکر کرده اید؟

برای اینکه در آن زمان مردم ایمان بیشتری خواهند داشت و خودشان بدون اینکه کسی زورشان کند خمس و زکات اموالشان را می‌پردازند. به همین خاطر دیگر فقیری باقی نمی ماند. این می‌شود که در احادیث آمده:” به فقرا التماس میکنند که زکاتشان را بپذیرند. اما کسی نیست که فقیر باشد که مستحق زکات باشد.”

اینکه مردم فقیر هر روز فقیر تر می‌شوند برای این است که مردم به وظیفه شان عمل نمیکنند. وظیفه ی ما مردم چیست؟

۱. حتی وقتی کم روزی می‌شویم باید صدقه بدهیم تا خدا روزی مان را افزایش دهد.

۲. خمس مالمان را باید بپردازیم. حتی اگر مبلغ ناچیزی برای مواد غذایی باشد.

۳. از دادن زکات شانه خالی نکنیم. طلا و نقره هایی که زنان از خودشان آویزان می‌کنند هم ممکن است خمس و زکات بهشان تعلق بگیرد.

۴. از دارایی خودمان باید دست دیگر شیعیان را بگیریم نه اینکه پولهایمان را خرج سگ و گربه هایمان کنیم.

۵. برای جوانها شغل ایجاد کنیم. با دادن وام های بدون بهره برای راه انداختن کار. با دست یا زبان یا آبرو.

همه ی ما به هم پیوسته ایم. هیچ وقت یکی مان از دیگری بی نیاز نبوده و نیست. بیایید انتظار بیخود از دولت را کنار بگذاریم و به وظیفه ی خودمان عمل کنیم. آمدن امام زمان علیه السلام نزدیک نمی‌شود مگر وقتی که ما به یکدیگر رحم کنیم و آماده ی حکومت مهدوی شویم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: وظایف منتظران, حرف دل  لینک ثابت
[سه شنبه 1396-10-12] [ 09:30:00 ق.ظ ]




تو رستورانها، تو فروشگاه ها حتی تو تفرج گاه ها و خلاصه همه جا این روزها درخت های کریسمس را میبینی که خودنمایی میکنند. اینکه ما به هم وطن های مسیحی مان انقدر ارادت داریم که با شادی آنها شاد می‌شویم همانطور که آنها با اشکهای ما گریه میکنند، این خودش یک معجزه است که فقط تو کشور ما اتفاق میافتد. وحدت بین همه ی مردم کشور ما موج میزند. مسیحی و یهودی و سنی و شیعه نداریم. همه ی ما ایرانی هستیم.

روز میلاد حضرت مسیح علیه السلام بود. پیامبر اولوالعظمی که ما به ایشان ارادت خاص داریم چون مادرشان حضرت مریم سلام الله علیها از زنان عفیفه ی بهشتی است. این روز برای ما مسلمانها نیز روز معجزه است. معجزه ی خداوند برای تولد طفلی بدون پدر. معجزه ی سخن گفتن کودک درون گهواره. معجزه ی محبت و مهربانی. اساسا همه ی پیامبران معجزه ی مهربانی اند.

در قرآن مجید هم به عید شیرین کریسمس اشاره شده است. همانجا که حواریون از حضرت عیسی علیه السلام درخواست غذای بهشتی میکنند و ایشان از خدا می‌خواهد برای یارانش از بهشت روزی عنایت کند که آن روز را جشن بگیرند و عید قرار دهند برای اول و آخر امت عیسی علیه السلام.

اما گاهی وقتها کارهای ما از قاعده خارج میشوند. شادی و جشن برای میلاد پیامبر مهربانی بسیار زیباست. میلاد رسول رحمت هم که تازگی ها بوده است. اما اینکه ما سنتهای غرب را جایگزین سنتهای اسلامی ایرانی خودمان کنیم اصلا جالب نیست.

به قول مسعود تو سریال لیسانسه ها علی ایها حال عید کریسمس بر هموطنان عزیز مسیحی مان مبارک باشد اما شما را به خدا سنتهای ایرانی اسلامی خودمان را هم اگر فراموش نکنید خوب است.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1396-10-06] [ 11:05:00 ب.ظ ]




این اولین باری نیست که این غُصّه را بازگو میکنم اما برای بار هزارم این گلایه هایم را بخوانید.

داشتم تو اینستاگرام پستهای عمومی را چک میکردم که به عکس یک دختر جوان برخوردم که شبیه عروسک های سفالی انگلیسی بود. راستش اول فکر کردم واقعا عروسک هست. این شد که رفتم داخل پیجش و دیدم زیر همان عکس حدود ۱۳۰ کامنت درج شده بود.

خوب خیلی هم حدس زدنش کار مشکلی نیست. کامنتها را آقایان جوان گذاشته بودند و همه لب و چشم و خوشگلی دختر خانم محجبه ی چادری سادات را ستایش کرده بودند. دیگر نگویم چه سخنان رکیکی آن زیر ها نوشته بودند، اینها را قلم بگیرید.

جالب تر این بود که زیر همه ی پستهایی که عکس خودش را منتشر کرده همین جمع اراجیف گذاشته بودند و اودر وصف زیبایی خودش گفته بود سیرت زیبا بهتر از صورت زیباست. البته از کامنتها و متلکهای جوانان هم سخت ناراحت بود. به خیالش هرکس به انتشار تصاویرش خورده میگرد حتما حسادتش گل کرده است.

خوب نمیدانم چه کسی به این خانمهای چادری تو اینستاگرام گفته است اگر خودت را به نمایش عموم بگذاری حتما تبلیغ چادر کرده ای اما هرکس این ایده را داده اصلا فکر جالبی نکرده است.

تبرج جاهلیت دوم همین است که چادر سرت کنی و خودت را بیارایی بعد عکس مبسوطی از چهره ی معصومانه ی زیبایت بگیری و بگذاری تو پیج اینستاگرامت. آن وقت جوانها هم بیایند برایت کف و سوت بزنند و زیبایی هایت را با آن چادر تحسین کنند.

متاسفم برای شوهران بی‌غیرت این حوریان مسلمان به ضاهر مومن ریاکار که فضا را برای زنانشان فراهم میکنند که جوانهای مردم را گمراه کنند.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی, حجاب, حرف دل  لینک ثابت
 [ 10:39:00 ب.ظ ]




آخر صحبتهای دکتر عزیزی رسیدیم به بحث شان. همین یک ربع برایمان کفایت میکرد که بارمان را ببندیم. مثل همیشه فرمودند:” خانه هاتونو وقف حضرت زهرا سلام الله علیها کنید و نیت کنید و به خانم بگید شما حرم نداری. از این به بعد خونه ی من حرم شما باشه. هرکاری هم تو خونه انجام دادین به نیت حضرت زهرا سلام الله علیها انجام بدید.” دوباره فاطمیه نزدیک است. باید بروم یک پرچم مشکی فاطمیه برای حرم خانم جان تهیه کنم!

اما استاد این جلسه یک حرف دیگر هم زد که دل من را آتش زد. گفت:” تو دعاهاتون از خدا نخواین که آقا رو ببینید. فوقش آقا رو هم دیدین بعدش چی؟ تو یک جلسه ی دیدار با رهبری هزاران نفر درحال دیدار آقا هستند. همه شان آقا را میبینند اما در اون وسط جمعیت آقا یکی را صدا بزند و بگوید بیا جلو! بعد چفیه اش را دربیاورد بدهد به او. این چقدر با هم فرق میکند؟! به آقا بگویید آقا جان. وسط این همه آدم منو ببین!”

آقا جانم!

آخر روی سیاهم که دیدن ندارد. دل سرگردان و حیران از گناهم. اما دلم خوش است که آقایم کریم است. آقاجان! وسط این همه آدم که تو شهر من هستند من را ببین که دیدن تو با دیدن همه عالم فرق میکند. لا اقل شاید نگاه گرم و مهربانت به وجود سراپا تقصیرم بیافتد من هم هدایت شوم.

اما شاید اتفاقا باید خودم را از دید آقاجانم پنهان کنم؟ آیا انتظاراتش را براورده کردم که حالا منتظر باشم نگاهش را سوی من بگرداند؟ شاید آقاجانم هر هفته که نامه ی اعمالم را میبرند نزدش با خودش نچ نچ میکند و خطاب به من میگوید:” تو دیگه چرا؟ تو که نام سربازی ما رو یدک میکشی!”

آقا جانم. دلم برای لحظه لحظه بودن با شما تنگ شده. اما روی دیدارت را هم ندارم. از خودم راضی نیستم چون به آنچه وظیفه ام بود درست عمل نکردم. فقط تنها چیزی که دارم بگویم این است:

آقا جان. اگر چشم مهربانت سوی من خطاکار افتاد فقط من را ببخش که دلت را خون کردم. شما آقای کریم هستی. مولای مهربان به کنیز خطا کارش رحم میکند. آخر خدای عزوجل فرموده است:” ارحم ترحم”

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام زمان, وظایف منتظران, حرف دل  لینک ثابت
[شنبه 1396-09-25] [ 01:16:00 ق.ظ ]




هر دم از این باغ بری می‌رسد. شایدم بشه گفت یک کلمه از زبان مادر عروس بشنوید.

هرچند وقت یکبار سیاسیون باید یک حرفی بگویند که مردم مطمئن شوند اینها حتما مشکل دارند. اگرنه روزشان شب نمی‌شود. یک روز گیر میدهند به شیعه و سنی. یک روز به کرد و ترک و لر و فارس. یک روز به نیروهای نظامی و انتظامی با حقوقدانان و حالا امروز نوبت حوزه و دانشگاه است.

تو دانشگاه به اندازه ی حوزه های علمیه آزادی نیست. خوب اگر آزادی تو دانشگاه نیست چون  دانشگاه را دولت اداره میکند و دولت هم که به خودش خیانت نمیکند. از قدیم گفته اند چاقو که دسته ی خودش را  نمیبره. میبُره؟ حوزه های علمیه برای همین از طرف دولت تغذیه نمی‌شودکه بتواند مستقل باشد. بتواند هر وقت کژی دید راه راست را نشان دهد. بتواند هر وقت کسی پایش را کج گذاشت راستش کند. حوزه ها آزادی دارند چون دولتی نیستند.

دانشگاه هم اگر بخواهد آزاد باشد باید از زیر یوق دولت خودش را بیرون بکشد. اما انصافا دانشجوهای کشور ما هر کجا هستند حرفشان را میزنند. اتفاقا حوزه و دانشگاه یکجا با هم توافق دارند و آن هم وقتی هست که هرکدام شان که حرف بزند بهشان میگویند بی سواد بی شناسنامه. اینجا فکر کنم همیشه عدالت برقرار است.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حرف دل  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-09-13] [ 09:25:00 ق.ظ ]




خیلی روز هست که دست ودلم به نوشتن نمیرود. یعنی هرکار می‌کنم بنویسم شدنی نیست. خیلی بد است که آدم هیچ فکری توسرش نباشد که بخواهد بهش فکر کند یا درباره اش بنویسد. آدم خسته میشود از ننوشتن!

به نظرم کتاب خواندن و چیز نوشتن خودشان یک جور رزق معنوی هستند که اگر آدم بهشان اهمیت ندهد ممکن است از دست بروند.

امروز زن داداش می‌گفت حاجیه خانم مادرشان هر وقت می‌خواهد یک لباس جدید دست بگیرد برای بافتن، برایش صدقه می‌دهد که آن لباس به چشم نیاید و سبک باشد و زود تمام شود. حاج سعید حدادیان هم قدیم ترها می‌گفت:” برای اشک های چشم تان صدقه بدهید که خشک نشوند.” به نظرم برای همه ی رزق های معنوی مان صدقه لازمیم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حرف دل  لینک ثابت
[جمعه 1396-09-10] [ 01:42:00 ق.ظ ]




بیچاره اون که ندیده کربلاتو

بیچاره تر اون که دیده کربلاتو.

قبل از اینکه بروم کربلا درک درستی از زیارت اباعبد الله الحسین علیه السلام نداشتم. عاشق آقا بودم و هستم اما عظمت روح اباعبد الله الحسین علیه السلام را درک نمی‌کردم. یعنی الان هم هنوز به این درک نرسیده ام اما چشانم به دنیای بدون اباعبد الله باز شده و تازه فهمیدم چقدر تاحالا بدبخت بودم که نرفته بودم کربلا.

زیارت ائمه علیهم صلوات الله خیلی اهمیت دارد چرا که وقتی آدم در آن فضا قرار میگیرد جاذبه ی امامت او را به سمت خودش جذب میکند و هدایت می‌شود. حالا الان احساس می‌کنم یک چیز بزرگ در قلبم خالی است. حرم اباعبد الله الحسین علیه السلام و حرم بقیه ی عتبات مقدسه ی عراق. تا آدم در مسیر جاذبه شان قرار نگیرد درک نمی‌کند. تا آدم خودش آنجا نباشد متوجه نمی‌شود.

راستش را بگویم قشنگ فهمیدم چه کسی برایم این زیارت را امضا کرده بود. وقتی رسیدم به محضرش حسابی تحویلم گرفت. 

شما خاندان کرم و کرامت هستید. لطف تان بینهایت است. این را هر کسی بهتان متوسل شده می‌فهمد.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: درس های قیام عاشورا, خاطره ها, امام حسین علیه السلام, حرف دل  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-08-29] [ 09:28:00 ق.ظ ]




چطور باب الحوائج شدی؟

آن روز وقتی رسیدم دم باب صاحب الزمان علیه السلام، فقط یک سوال از آقا جانم پرسیدم.” آقا فقط بگو چکار کردی که باب الحوائج همه عالم شدی؟”

باب الحوائج رباب و سکینه شدی.

باب الحوائج رقیه و علی اصغر.

باب الحوائج حسین علیه السلام و زینبین؟

آقا چطور شد که باب الحوائج همه ی ائمه علیهم السلام شدی؟

حتی باب الحوائج آقا جانمان حضرت صاحب العصر والزمان علیه السلام؟

فکر کنم فقط به خاطر داشتن ادب. به خاطر ولایت پذیری محض. به خاطر …

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام حسین علیه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1396-08-27] [ 04:48:00 ب.ظ ]




بیخود نیست که هر کس از کربلا برمی‌گردد میخواهد هرساله به زیارت برود. یک بار که در جذابه ی حسینی قرار گرفتی دیگر دست خودت نیستی. کشیده میشوی سمت حسین علیه السلام.

وقتی وارد کربلا شدیم و در حدود حرم عباس علیه السلام قرار گرفتیم قلبم گرفتار کششی شد که بی قرار مرا به سمت خودش میکشید. انقدر کشیده شدم به سمتش که نفهمیدم کی پنجره ی حرم را در آغوش کشیدم.

نمیدانم همه ی آنها که بار اول می‌آیند مجنون حسین علیه السلام می‌شوند یا فقط من اینگونه بودم؟ راه میرفتم مثل دیوانه ها و حال خودم را نمیدانستم. روضه می‌خواندم و اشک ریزان میرفتم و فقط می‌رفتم اما نمیدانستم کجا و چطور؟

حرم اباعبد الله الحسین علیه السلام که رسیدم ناخودآگاه و بدون پیش زمینه رفتم کنار شش گوشه و با سیل جمعیت رسیدم به ارباب بی کفنم حسین علیه السلام.

فقط یک چیز در ذهنم موج میزد:” علی الدنیا بعدک العفی یا علی! یا علی! یا علی!

علی الدنیا بعدک العفی یا علی!”

انقدر دور حرم گشته بودم آخر از درد پا ساکن یک گوشه ی حرم شدم و نتوانستم دیگر جایم تکان بخورم. چه کشیدی اینجا عمه جانم زینب سلام الله علیها؟” نماز نشسته خواندن هم دارد، این غم که شما تحمل ‌کردی. قدم به قدم سوختم و روضه خواندم و گریستم.

امروز از کربلا خارج شدیم. تا منتظر پر شدن ماشین بودیم هنوز نمیدانستم دارد چه اتفاقی می‌‌افتد. همین که ماشین از گاراژ خارج شد و مسیر مخالف حرم حسینی علیه السلام در پیش گرفت دیدم قلبم از پشت کشیده میشود. انقدر که داشت ازسینه ام در می‌آمد. قلبم را جا گذاشتم در کربلا و آمدم.

آقا حالا چطور دوریت را تحمل کنم؟

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: خاطره ها, امام حسین علیه السلام, حرف دل  لینک ثابت
 [ 04:43:00 ب.ظ ]




چند روزی هست که  دارم خودم رو حاضر می‌کنم برای رفتن به زیارت. برای رفتن به دیار عاشقان. برای رفتن به کربلا!

اولش کارهای دخترهایم را انجام دادم. موهایشان را کوتاه کردم. لباسهای نو برایشان خریدم و کفشهایشان را عوض کردم. وقتی داشتم این کارها را انجام میدادم همش یاد مادر سادات فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بودم.

شب های آخر بچه ها را حمام برد. موهای دخترها را شانه کرد. برای چند روز بچه ها نان پخت.

مادر جانم! یا فاطمه الزهراء!

چه رسم قشنگی بین مادرها گذاشتی. رسیدگی به امور فرزندان. اما آدم وقتی مشغول این کارها میشود دلش برای کودکانت کباب می‌شود.

خدایا!

دخترها را به خودت می‌سپارم و خودم را هم.

ممنون که اینجا هم سری زدید. یا علی

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: آینه ی خدا مادر, امام حسین علیه السلام, حرف دل  لینک ثابت
[سه شنبه 1396-08-23] [ 08:35:00 ب.ظ ]
 
   
 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)