ماجرا را جذاب بنویس!
بسم الله
گاهی وقتها یک نویسنده از یک ماجرای ساده یک داستان رویایی خلق میکند اما یک نویسنده از یک ماجرای هیجان انگیز یک خبر خشک و خالی بیرون میآورد!
این فقط خلاقیت نویسنده نیست که به او در پردازش مطلب کمک میکند بلکه احساسات نویسنده و دایرهی لغاتش هم در نوشتن آن مطلب تاثیر مستقیم دارد.
یک ماجرای ساده را انتخاب کنید مثل اینکه امروز مثل هر روز رفتید به مدرسه! حالا همین ماجرای ساده را در ذهن خودتان پردازش کنید که بین راه چه اتفاقاتی افتاد؟ چه کسانی را دیدید؟ مردم مشغول چه کارهایی بودند؟ هوا چطور بود؟ حس شما در راهی که میرفتید چی بود؟ زمانی که این اتفاقات افتاده بود چه زمانی بود؟ با خودتان چه فکرهایی میکردید وقتی با موارد مختلف رو به رو میشدید؟
حالا سعی کنید همه اینها را با احساسات ترکیب کنید و توصیفش کنید. یعنی طوری این ماجرای رفتن به مدرسه را برای مخاطب بنویسید که مخاطب اگر چشم خودش را ببندد همه چیزهایی که شما تجربه کردید را تجربه کند و ببیند. حتی شاید بوهایی که شما حس کردید را حس کند. صداهایی را که شنیدهاید بشنود.
این طوری میتوانید روی حس تخیل پردازی و توصیفتان بیشتر از قبل تمرکز کنید و آن را به بهترین شکل ممکن پرورش بدهید.
برای تمرین یک دفتر بردارید و همه اتفاقات روز را برای خودتان به روشی که گفتم مو به مو توصیف کنید. بعد از نوشتن یک دور همه را بخوانید و ببینید چه چیزهایی را در طول روز تجربه کردید که شاید آن لحظه همین طور ساده از کنارش عبور کردید اما آنها میتوانستند یک ماجرای جذاب باشند.