غزل های عاشقی
 
 


دوستانی که آنلاین هستند
  • اشرف محمدی
  • مبینا درویش
  • مهدیه غلامی سکل


تعداد مهمانان من
  • امروز: 80
  • دیروز: 8
  • 7 روز قبل: 87
  • 1 ماه قبل: 281
  • کل بازدیدها: 5014


ما چندمین هستیم؟
  • رتبه کشوری دیروز: 85
  • رتبه مدرسه دیروز: 4
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 130
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 2
  • رتبه کشوری 90 روز گذشته: 222
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 2




آخرین نوشته ها
یکی شان در گوش راستم جیغ می‌کشد و یکی شان تو گوش چپم هوار میکند که:” تو رو خدا جیغ نزن"  حالا که جیغ و دادهایشان تمام شده یکی شان میگوید:” مامان برام پاخ خُن میخری با مداد؟” و این یکی می‌گوید:” الان بهت نشون میدم صبر…
آدم حرصش میگرد! چهارتا لات بی سروپا و چهارتا مست لا یعقل نشسته اند آن طرف دنیا و لنگشان را دراز میکنند و به بچه های مملکت ما خط می‌دهند که بروید بانک و مسجد و حسینیه آتش بزنید. برای اینکه حکومت شما همه ی پولش را خرج سوریه و عراق کرده و حالا از جیب شما…
تو رستورانها، تو فروشگاه ها حتی تو تفرج گاه ها و خلاصه همه جا این روزها درخت های کریسمس را میبینی که خودنمایی میکنند. اینکه ما به هم وطن های مسیحی مان انقدر ارادت داریم که با شادی آنها شاد می‌شویم همانطور که آنها با اشکهای ما گریه میکنند، این خودش یک…
این اولین باری نیست که این غُصّه را بازگو میکنم اما برای بار هزارم این گلایه هایم را بخوانید. داشتم تو اینستاگرام پستهای عمومی را چک میکردم که به عکس یک دختر جوان برخوردم که شبیه عروسک های سفالی انگلیسی بود. راستش اول فکر کردم واقعا عروسک هست. این شد که…
آخر صحبتهای دکتر عزیزی رسیدیم به بحث شان. همین یک ربع برایمان کفایت میکرد که بارمان را ببندیم. مثل همیشه فرمودند:” خانه هاتونو وقف حضرت زهرا سلام الله علیها کنید و نیت کنید و به خانم بگید شما حرم نداری. از این به بعد خونه ی من حرم شما باشه. هرکاری…
هر دم از این باغ بری می‌رسد. شایدم بشه گفت یک کلمه از زبان مادر عروس بشنوید. هرچند وقت یکبار سیاسیون باید یک حرفی بگویند که مردم مطمئن شوند اینها حتما مشکل دارند. اگرنه روزشان شب نمی‌شود. یک روز گیر میدهند به شیعه و سنی. یک روز به کرد و ترک و لر و فارس.…
خیلی روز هست که دست ودلم به نوشتن نمیرود. یعنی هرکار می‌کنم بنویسم شدنی نیست. خیلی بد است که آدم هیچ فکری توسرش نباشد که بخواهد بهش فکر کند یا درباره اش بنویسد. آدم خسته میشود از ننوشتن! به نظرم کتاب خواندن و چیز نوشتن خودشان یک جور رزق معنوی هستند که…
بیچاره اون که ندیده کربلاتو بیچاره تر اون که دیده کربلاتو. قبل از اینکه بروم کربلا درک درستی از زیارت اباعبد الله الحسین علیه السلام نداشتم. عاشق آقا بودم و هستم اما عظمت روح اباعبد الله الحسین علیه السلام را درک نمی‌کردم. یعنی الان هم هنوز به این درک…
چطور باب الحوائج شدی؟ آن روز وقتی رسیدم دم باب صاحب الزمان علیه السلام، فقط یک سوال از آقا جانم پرسیدم.” آقا فقط بگو چکار کردی که باب الحوائج همه عالم شدی؟” باب الحوائج رباب و سکینه شدی. باب الحوائج رقیه و علی اصغر. باب الحوائج حسین علیه…
بیخود نیست که هر کس از کربلا برمی‌گردد میخواهد هرساله به زیارت برود. یک بار که در جذابه ی حسینی قرار گرفتی دیگر دست خودت نیستی. کشیده میشوی سمت حسین علیه السلام. وقتی وارد کربلا شدیم و در حدود حرم عباس علیه السلام قرار گرفتیم قلبم گرفتار کششی شد که بی…


تعداد میهمانان ما
 



السلام علیک یا فاطمه ی معصومه.

بی بی جان دلم برای حریمت تنگ شده است.

کوله بار غم هایم را بر دوش میگیرم و نزد تو می آورم.

قلبم را گره میزنم به شبکه های ضریح مطهرت.

یا بنت موسی ابن جعفر علیه السلام.

یا خت علی ابن موسی الرضا علیه السلام.

یا عمه محد ابن علی جواد الائمه علیه السلام.

بانو.

برای استغاثه و درخواست یاری به سوی تو می آیم پناهم بده.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: نام من معصومه  لینک ثابت
[پنجشنبه 1396-02-07] [ 10:47:00 ق.ظ ]




روز نزول قرآن است. روز بعثت رسول اکرم صلوات الله علیه.

بعثت یعنی انتخاب شدن از طرف خداوند. یعنی پیامبر شدن. یعنی برگزیده شدن میان ملیاردها انسان که آمده اند و رفته اند.

حضرت علی علیه السلام در بخشی از نهج البلاغه اعتراف میکند که فرشته ی وحی را همراه رسول الله دیده است.

روز نزول قرآن. روز نزول سوره ی مبارکه ی علق.

اقراء بسم ربک الذی خلق.

ای که خواندن و نوشتن نمیدانی. به دستور خدایی که همه چیز را آفرید این آیات را بخوان.

خلق الانسان من علق.

خدایی که انسان را از خون بسته ای آفرید. از یک نطفه.

اقراء وربک الاکرم.

بخوان یا رسول الله که خدای تو کریم ترین است.

الذی علم بالقلم.

خدایی که آموخت همه چیز جهان را به وسیله ی قلم.

علم الانسان ما لم یعلم.

به انسان آموخت هر آنچه را که نمیدانست.

محمد صلوات الله علیه مبعوث شد برای از بین بردن جهل و نادانی. برای گسترش علم. برای آموختن و آموزش دادن.

او مبعوث شد برای اکمال و اتمام مکارم اخلاق. خود ایشان فرمود: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.

پیامبر من پیام آور مهربانی و عطوفت است. پیام آور رحمت است. پیام آور علم و معرفت است. پیامبر مهربانی است.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: پیامبر مهربانی  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-02-04] [ 08:22:00 ب.ظ ]




اینجا مهمان سرای حضرتی حرم حضرت شاه عبد العظیم حسنی است

نائب الزیاره دوستان هستیم در این حرم نورانی.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: خاطره ها  لینک ثابت
[یکشنبه 1396-02-03] [ 07:35:00 ب.ظ ]




دلم امشب به اندازه ی غم تمام عالم گرفته زیرا عزای موسی ابن جعفر است.

حضرت رضا علیه السلام در این شب ها عزادار پدر گرامی شان هستند. باید امشب به مولایمان بگوییم آجرک الله یا علی ابن موسی الرضا فی مصیبت ابیک موسی ابن جعفر علیه السلام.

آقا جان سرت سلامت.

غم از دست دادن پدر بی شک بسیار عظیم است. ما را در غم خود شریک بدان.

امشب خیلی دلم گرفته است. انقدر که روح دارد از تنم بیرون میشود. قلبم بسیار سنگین است. نفس هایم سخت بیرون می آید.

دل آدم که توان غم نداشته باشد چکه چکه میشود و از گوشه ی چشم سرازیر میشود.

دلم را گره میزنم به درب خانه ات یا موسی ابن جعفر. خودت شفایم بده مولا. یا از این غم رها شوم یا از این تن.

السلام علیک یا موسی ابن جعفر.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

السلام علیک یا جواد الائمه یا محمد ابن علی.

و رحمت الله و برکاته

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1396-02-02] [ 10:09:00 ب.ظ ]




تیم فیلمبرداری اخبار استان البرز.

تشکر ویژه از زحمات خبرنگاران و فیلم بردار از این جلسه.

۳۱ فروردین ۹۶

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1396-01-31] [ 11:31:00 ق.ظ ]




جلسه ی آموزش سواد رسانه ای با موضوع تحلیل شبکه های ماهواره ای.

ارائه از مهندس نوری استاد سواد رسانه.

تربیت مربی فضای مجازی در استان البرز.

۳۱ فروردین ۹۶

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی  لینک ثابت
 [ 10:40:00 ق.ظ ]




کلاس مربی گری و تربیت راهنمای فضای مجازی در استان البرز برگزار گردید.

این دوره که توسط سازمان تبلیغا اسلامی استان البرز برگزار گردید شامل برنامه های زیر است

فضای مجازی و خانواده

سواد رسانه و تحلیل خبر

تکنیک های اقناع مخاطب

سواد رسانه ای موبایلی

نمایش فیلم.

این دوره در ۲ جلسه یک روزه برگزار میگردد که در تاریخ ۳۱ فروردین اولین جلسه ی آن برگزار گردید.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی  لینک ثابت
 [ 09:53:00 ق.ظ ]




مرکز پارس الکتریک که بودیم استادی داشتیم که دکترای هوش مصنوعی داشت. اسمش رضا ابراهیم پور بود.

انقدر بی ریا بود که با مدرک دکترایش به ما آزمایشگاه فیزیک الکتریسیته و کارگاه برنامه نویسی درس میداد.

مدار ها را توضیح میداد و برای ما می بست یا برنامه ها را توضیح میداد و قطعه برنامه هایمان را چک میکرد.

یک بار برای تمرین کلاسی شرط کرد هر کس گزارشاتش را تایپ شده بیاورد بیشترین نمره را میگیرد. من هم کامپیوتر نداشتم که تایپ کنم برایش ببرم.

با وجودی که گزارشم بی نظیر بود و همه ی مدار ها را هم کشیده بودم به خاطر تایپی نبودن نمره ام را 19 داد و به یکی از بچه ها که تایپ کرده بود ولی کامل ننوشته بود 20.

خیلی پکر شدم. به او اعتراض کردم. گفتم ایراد کار من چه بود استاد که 19 گرفتم؟

جوابی نداشت که بگوید. برای همین سکوت کرد.

گفتم این انصاف نیست. من هم خیلی زحمت کشیدم. برای تمیز بودن و کامل بودن. برای بی عیب و نقص بودن. من فقط تایپ نکرده ام. اگر کسی کامپیوتر نداشت و برد بیرون پول داد برایش گزارش تایپ کردند باید نمره ی کامل بگیرد اما اگر دستنویس کند نباید نمره بگیرد؟

جوابی نداد و قانع نشد از استدلال من. ناراحت هم شد که چرا اعتراض میکنی.

بعد از آن دقتش روی کارهای من بیشتر شد. انگار دنبال بهانه ای بود تا آن 19 را اثبات کند.

من آن موقع 18 ساله بودم. تازه از دبیرستان آمده بودم دانشگاه و هنوز شیطنت های بچگانه ام زیاد بود.

سعی میکردم پیشش کم نیاورم.

آتو دستش ندهم که باز هم زحمت مرا 19 دهد.😐

انقدر در کارم دقت کرده بودم که ایراد برنامه هایش را هم میگرفتم.😆

گاهی وقت ها که از کارم ایراد میگرفت خوشحال میشدم چون میدیدم او مدام پیگیر کار من است و مو شکافانه کار مرا دنبال میکند. بیشتر مجاب میشدم بهترین باشم.

اگر اغراق نباشد مطلب یکی از سخت ترین زبان های برنامه نویسی است. ایشان پروژه هایی برای تمرین کلاسی مشخص کرده بودولی چون کسی نتوانست آنها را انجام دهد همان ها شد امتحان کلاسی آخر ترم.

انقدر دقت کرده بودم همه را حل کرده بودم و برای من پروژه ای باقی نمانده بود.

اما همیشه دعواهایش برایم خاطره است. استاد که آدم را دعوا کند آدم میداند که استاد او را میبیند.

گاهی وقت ها که یاد آن روزها می افتم با خودم میگویم

ای کاش امام زمان علیه السلام هم کارم را که دنبال میکند مرا راهنمایی کند.

ای کاش اگر اشتباه رفتم برایم پیغام بفرستد که دیگر ادامه نده.

لا اقل اگر دعوا هم کنند آدم میداند که او را میبینند.☹😭

استاد که آدم را دعوا میکند آدم با خودش میگوید او کار مرا میبیند.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام زمان, امام خامنه ای مد ظله العالی  لینک ثابت
[یکشنبه 1396-01-27] [ 01:01:00 ق.ظ ]




وقتی که بمب ها هم پدر و مادر دار میشوند😆

امروز  آمریکا یک بمب اتمی انداخت وسط افغانستان و گفت این هم مامان بمب های دنیا.😆

از آن طرف دنیا یکی بلند شد و گفت روسیه یک بمب دارد که ۴ برابر قوی تر از مادر بمب هاست و گفت این یکی بابای بمب هاست😆

عجب دنیایی شده.

بمب ها هم پدر و مادر دار شده اند.😆 ما را باش که با بچه بمب ها سر خودمان را گرم کرده ایم.😂

اما واقعیت این است که ما به این بمب ها احتیاج نداریم.

سربازان خدای ما ریگ های بیابان هستند که هر جنبنده ای را از پا در می آوردند

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[شنبه 1396-01-26] [ 09:17:00 ب.ظ ]




وقتی که بمب ها هم پدر و مادر دار میشوند😆😆

امروز آمریکا یک بمب اتمی انداخت وسط کشور افغانستان و گفت ای هم مامان بمب ها😆.

از آن طرف دنیا یکی پا شد گفت روسیه یک بمب دارد که قویتر از این بمب مامان است و نامش بابای بمب هاست.😆😆

عجب دنیایی شده.

بمب ها هم مامان و بابا دارند و در کمال ناباوری بابا یشان زورش بیشتر از مامانشونه.😆

عجب دنیایی است.

خدا به ما رحم کند که با بچه بمب ها سرمان را گرم میکنیم.

البته ما نیاز به بمب نداریم. خدا سربازانی همچون ریگ های بیابان دارد که بندگان خالصش را یاری میرساند.

آنجاست که مامان و بابای بمب های جهان هم نخواهند توانست در دلهای ما دلهره ایجاد کنند

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع, وظیفه امروز مقابله با ظالم است, طوفان جاهلیت  لینک ثابت
 [ 09:05:24 ب.ظ ]




گل هندوانه صدیق خانم گفت: آقا جانم را خدا بیامرزد. قبل از اینکه شروع کنیم به خوردن یک خاطره از او تعریف کنم.

آقا جانم میگفت :صدیق همیشه گل هندوانه را بخور.

یکهو در یک عملیات انتهاری پرید و گل هندوانه را برید و نوش جان کرد تا مبادا وصیت آقا جان روی زمین بماند.😆

هندوانه هیچ وقت نشان نمیدهد داخلش چگونه است. شاید بتوان فهمید هندوانه قرمز است یا سفید ولی آیا شیرین است  یا بی مزه معلوم نمیکند.

بعضی ها میگویند ازدواج هندوانه ی در بسته است ولی من فکر نمیکنم اینطور باشد. اگر بلد باشی طرفت را تحلیل کنی هندوانه ی پاره را خواهی دید.

امروز یک هندوانه داشتیم.بی نهایت بی مزه  ولی قرمز بود.

ظاهر زندگی دیگران شاید قرمز باشد ولی آیا باطنش هم شیرین است؟

هندوانه چقدر حرف با خودش دارد😆😆

حتی میتوان گفت کاندیدای ریاست جمهوری هم یک هندوانه در بسته است.🤔🤔

در این انتخابات بیایید تحلیل گری هندوانه ای را بیاموزیم شاید بتوانیم کاندیدایی بهتر برای رئیس جمهور شدن انتخاب کنیم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: جنگ فرهنگی, خاطره ها  لینک ثابت
 [ 04:59:00 ب.ظ ]




کد بانو ها یک بار قبل از عید خانه تکانی میکنند و یک بار بعد از عید.😉

سلام خدمت کدبانو های عزیز.

خانه تکانی بعد از عید را شروع کرده اید یا نه؟ حتما میگویید این دیگر از کجا آمده است؟ شاید هم این خانه تکانی را لازم دارید ولی خودتان نمیدانید؟ شاید هم شما هم انجام میدهید ولی اسمش را خانه تکانی نمی گذارید؟

معمولا عید که میشود شما مجبور هستید وسیله هایی را کناری بگذارید و وسیله هایی را دم دست بیاوردید. مثلا حتما دفتر و کتاب هایتان را جمع کرده بودید در کمد و به جای آن سرویس آرکوپال هایتان را روی اپن آشپز خانه گذاشته بودید تا اگر نا غافل مهمان آمد از ایشان پذیرایی کنید.🙄

نگویید که دفتر کتاب ها در کمد نبود که اصلا باور نمیکنم. یعنی شما همه ی عید درس خواندید؟ از محالات روزگار مادران طلبه است!😆

خوب دیگر حالا وقت آن رسیده است که زندگانی به حالت عادی باز گردد. البته درس و مشق که از ۱۴ فروردین برگشته اند ولی اگر شما هم برگشته باشید پیش آنها شرط است😄

معمولا این روز ها هوا هم چنان سرد است. پس ممکن است تعدادی لباس گرم هنوز گوشه ی کشوی لباس ها جا خوش کرده باشد. باید آنها را هم طی چند روز آینده که هوا گرم میشود جمع کرده و در جایگاهشان قرار دهید.

گرد گیری و نظافت منزل هم باید بعد از عید مورد توجه قرار گیرد. گاهی وقت ها انقدر رفت و آمد بوده که باید واقعا یک خانه تکانی جدید انجام دهید.

خوب. من هم امروز خانه تکانی کردم.

البته اینجا در فضای مجازی.

امشب وبلاگم رو تر و تمیز کردم و دستی به سر و گوشش کشیدم. به نظر شما خوب است یا زشت؟😊😉

میخواستم امشب وبلاگ های بلاگفا را کلا تعطیل کنم وقتی رفتم به آنها سر زدم دیدم امکان انتقالش به این خانه نیست. اسباب و وسایلش برای همانجا خوب است. یعنی تاریخ هایشان به روز نیست. اما خوب برای حذف کامل هم هنوز حیف هستند.

شاید یک روز باز هم به درد بخورد. کسی چه میداند؟

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1396-01-18] [ 01:54:00 ق.ظ ]




انا و علی ابواه هذه الامه.  رسول اکرم صلوات الله علیه.

سلام.

این حدیث هزاران حرف با خودش دارد که اگر در آن دقت کنید حتما انوار نورانی اش نصیب قلب شما هم میشود.

پدر امت. نامی که رسول الله صلوات الله علیه برای خودش و برای امیر المومنین علی علیه السلام انتخاب کرد.

خاصیت پدر بودن نگرانی است و محبت. نگرانی از وضع فرزند و نصار محبت بی دریغ به او.

فکرش را بکن حضرت علی علیه السلام و پیامبر اکرم صلوات الله علیه نگران آدم باشد و آدم را مورد محبت خودش قرار دهد. چه میشود.😋😍 من که قند در دلم  آب میشود وقتی فکر میکنم امیر المومنین علیه السلام پدر من هم هست. ذوق میکنم. خیلی زیاد.😉

راست بگویم هر وقت او را بابای نازنین خطاب کردم زودتر مرا دیده است. 

بابای نازنین من و همه ی بچه شیعه ها. بابای مهربان همه ی عالم. بابا جانم. روزت مبارک.

چه زیباست وقتی روز میلادت روز پدر است و حال آنکه شما بهترین پدر مردم عالم هستید.

بیایید از امروز اینطور حضرت امیر سلام الله علیه را خطاب کنیم. بابای مهربان من. خودشان اجازه داده اند. مطمئن باش از ما همین انتظار را دارد.

عید غدیر سال قبل به یکی از اساتید گفتم  اگر قدمی برای مولا برداریم آقا امسال ما را هم به حرمش دعوت میکند. ایشان حرف مرا قبول کرد یا نه نمیدانم ولی میدانم او را حضرت علی دعوت نمود و حس من درست گفته بود.

البته دروغ نگویم خودم قسمتم نشد زیارت نجف بروم ولی از بابای مهربانم خواستم روی مرا زمین نگذارد و همه ی عزیزانی را که برایش زحمت کشیدند دعوت کند و او هم مرا اجابت نمود. من او را پدر خودم میدانم. گرچه که او هنوز برای یک بار هم به خانه اش دعوتم نکرده است😢زیرا حتما هنوز لایق زیارت نیستم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امیر المومنین  لینک ثابت
[سه شنبه 1396-01-15] [ 11:36:00 ق.ظ ]




این سفره ی هفت سین که می بینید کار دست دختر گلم حسنا خانم هست. البته خودش را هم وسط سفره جا داده است😅😍😍

مادر به قربانش بشود.

دخترکم ۸ ساله است و امسال بعد از ماه مبارک رمضان به سن تکلیف میرسد. آخر یک سنت جالبی را ثبت احوال  از حدود ۲۶ سال پیش شروع کرد و تاریخ تولد قمری بچه ها را هم به ثبت رساند.

حالا دختر بزرگم حسنا خانم در تاریخ ۲۹ شوال به سن تکلیف یعنی ۹ سال قمری میرسد و مکلف به ادای تکالیف دینی میشود.

برایش دعا کنید.

ماه رمضان ها روز به روز به روز های بلند سال نزدیک و برای تازه روزه داران این روزها سخت میشود.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع, آینه ی خدا مادر  لینک ثابت
[سه شنبه 1396-01-08] [ 03:24:00 ق.ظ ]




آستانه ی امامزاده سید علی اشرف . سمنان.

در راه رسین به مشهد وقت نماز ظهر شد.

نمازخانه های بین راهی شلوغند برای همین سرویس ها گاهی وقت ها باب میل آدم وسواسی نمیشود.

همین امر باعث شد به زیارت این آقای جلیل القدر هم مشرف شویم.

جایی دنج و زیبا و آرام در یکی از میادین شهر.

راستش آدرسش رو درست یاد نگرفتم  ولی خیلی لذت بردم از این مکان.

یه روحانی محترم هم اونجا مشغول تبلیغ و جذب کودکان بودند که محبت کردند و به دختران ما هدایایی دادند.

اینجا هم مقصد گردش گری زیبایی است.

امامزاده علی اشرف سمنان

این هم نمایی از داخل حرم منور این امام زاده بزرگوار تقدیم به شما

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: خاطره ها  لینک ثابت
 [ 03:10:00 ق.ظ ]




نذر نگاه مولایم جانم را در این صندوق نذورات می اندازم تا دلم از حرم او جدا نشود.😭

کفشداری های حریمت بهشت این دنیاست آقا جان . کاش طرفه خاکی از کفش زائرانت طوطیای چشمان ترم باشد.

نامه های عاشقی ام را با نذری های امانتی به تو سپرده ام بارها .😭

 صندوق نذورات شماره ی ۸.

صحن آزادی ورودی کفشداری بانوان.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام, خاطره ها  لینک ثابت
 [ 03:00:00 ق.ظ ]




یه جای دنج تو حرم امام رئوف.

زیر زمین حرم رضوی پشت نزدیک ترین مکان به قبر منور مولا علی ابن موسی الرضا علیه السلام.

اینجا سقفی است که دلهای عاشق زیر آن جمع میشوند.

اینجا طاق زیبای بهشت ایران است.

اینجا حریم یار است.

کسی که به این حریم سفر نکرده نمیداند این گوشه ی دنیا چه حس و حالی دارد.

حس وصل بودن به معدن مهربانی و عطوفت.

حس غلطیدن در آغوش یک پدر که سلطان عالم است.

حس  پناه آوردن همچون آهوی هراسان به دامن منجی.

حس خوب زیارت مولانا علی ابن موسی الرضا علیه السلام.

بیا همراه من به یکی از ستون های حرم تکیه زنیم و با آقایمان درد دل کنیم.

با آقای مهربانی که صدای ما را میشنود و سلام مان را پاسخ میدهد. با امام رئوفی که مکان ما را میبیند و ما را تفقد میکند.

زیرا خودشان میگویند:انهم یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی.

یعنی ایشان مقام ایستادن من را می بینند و صدایم را می شنوند و جواب سلام مرا می دهند.

این همان اقراری است که در اذن دخول حرم حضرتش میخوانی.

و چه زیباست اگر گوش دلمان شنوا باشد و صدای گرم او را بشنود که سلاممان را پاسخ میدهد.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام, خاطره ها  لینک ثابت
 [ 02:52:00 ق.ظ ]




سلام.
حتما تا الان همه ی کار های عیدتون تموم شده. مطمئنا امروز منتظر نشستین تا به قول قدیمی ها توپ رو درکنند وسال نو بشه.

بیایید یک کمی به چند روز گذشته مان نگاه کنیم.

برای آمدن بهار خانه هایمان را تمیزکردیم. حتی آن مکان هایی که هیچوقت تمیز نمی کنیم.

برای آمدن بهار لباس های نو تهیه کردیم. حتی اگر شده یک دست لباس ساده.

یا شاید لباس های قدیمی مان کهنه نبود. شاید هم خانه هایمان هم انقدر کثیف نبود که خانه تکانی حسابی لازم داشته باشد.

عید نوروز همین چند ساعت دیگر از راه میرسد وما از منتظران امدن عید نوروز باستانی هستیم. مطمئنا خودمان را آماده کرده ایم. مگرمی شود؟ سال نو شود ومن کهنه باقی بمانم؟

این روز ها به این فکرمیکنم که آیا ما برای امام زمان علیه السلام هم همین قدر منتظرهستیم که برای نوروز بوده ایم؟

بیایید کمی فکرکنیم.

آیا ما خانه ی دلمان را برای آمدنش پاکیزه کردیم؟

آیا ما به تن روحمان رخت و لباس نوی تقوا پوشاندیم که وقتی او می آید نو نوار باشیم؟

آیا هدایی که برای همدیگر وبرای آقا یمان مناسب باشد تهیه کردیم؟

شاید هم لباس کهنه ی ما لباس تقواست.در آن صورت نیاز ندارم آنرا نو کنم.

شاید هم لباس کهنه ی ما لباس آلوده ی از گناه است؟ انقدر توان مالی ایمانی نداشتم که یکی نو برای خودم تهیه کنم؟

ساده تر بگویم؟

آیا بعد از این همه سال که ما از اودور بوده ایم ستاد استقبال برای ورودشان آماده کرده ایم؟

آیا دلمان رابرای امام زمانمان آماده کرده ایم؟

من از افرادی هستم که فورا به خدمتش میرسند؟ یا نه؟ انقدر کم گذاشته ام که نفر آخری هستم که از آمدنش با خبرمیشود؟

به راستی وقتی بیاید لباس روح من مناسب است؟ مبادا خجالت زده ی روی مولایم شوم؟

گناهان ما را احاطه کرده است.وقتی میگویند در آخر الزمان ایمان مانندگلوله ی آتش است در دست مومن نشان میدهد حفظ ایمان کار راحتی نیست.

طبق احادیث امر ظهور ممکن است با علائمی مشخص نمایان شود و ممکن است به یکباره محقق شود. لذا نمیتوان مطمئن بود روز ظهور روز جمعه است چون در حدیث آمده است هر صبح و شام منتظر آمدنش باشید.

بیایید ازامروز لباس تقوا بر تن کنیم.بیایید مراقب باشیم دیگرکشورقلب ما آلوده نشود. بیایید با اعمال نیک فرش گل راه امام مان را آماده کنیم.

شاید دیگر وقت زیادی نداشته باشیم. زیرادردعای عهد میخوانیم دوستانت امر فرج تورا نزدیک میدانند ودشمنانت آنرادورمیپندارند.

شاید آنروز که قراراست از راه برسد همین امروز باشد.

چطور بایدآماده شویم؟

اول محاسبه ی نفس: من چکاره ام؟ گناهانم را بشناسم وازنفس خودم حساب کشی کنم.

دوم مشارطه: با خودم شرط کنم که دیگر اشتباهم را تکرار نخواهم کرد. حتی به خاطرتکرار این گناه خودم را جریمه کنم.

سوم مراقبه: از این به بعد مراقب خودم و اعمالم باشم.

و در آخر بازهم هر شب به حساب اعمالم رسیدگی کنم وببینم موفق شدم این گناه را ترک کنم یا نه؟

امسال چهارمین سال حضورم درحوزه ی علمیه را پشت سر میگزارم

گاهی وقت ها فکرمیکنم هنوز وقت دارم. اما در لحظه باخودم میگویم اگر این همه سال گذشت وبهتر نشدم وای به حال من.

واقعیت این است که ما اصلا وقت نداریم. اتفاقا خیلی هم دیر کرده ایم.

من باید خودم را تربیت کنم تا برای امام زمانم مفید باشم.وگرنه آن زمان که خودش بیاید که با یک نفخه ی مسیحایی خود همه را تربیت خواهد کرد. دیگر آن زمان فایده ندارد. دیگر اسم این منتظر بودن نیست. دیگر این را عاشقی نمی گویند.

ای کاش امشب در هنگام تحویل سال نو امام مهربانی ها ظهور کرده باشد.

ایکاش حداقل امسال سال ظهور حضرتش باشد.

ایکاش وقتی اومی آید من و شما نیز پا دررکاب ایشان باشیم

باید همین امروز لباس کهنه ی آلوده به گناهم را دور بیاندازم. خوب نیست هنگام تحویل سال لباس کهنه ی پاره بپوشم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام زمان, وظایف منتظران, نجم الثاقب  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-01-07] [ 10:22:00 ب.ظ ]




گوشه ای از حرم مولایم علی ابن موسی الرضا علیه السلام.

گوشه ای دنج که آدم میتواند بنشید و زیارت نامه بخواند. 😢

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا.

امروز روز آخر سفر ما در خدمت مولاست. از اینجا که بروم دلم برای مولایم تنگ میشود.

زیارت نامه که میخواندم در ابتدایش نوشته بود خداوند فرموده است هنگام ورود به خانه های نبی صلوات الله علیه اجازه بگیرید و اگر اجازه دادند وارد شوید😢

آقا اجازه میدهی ساعتی را کنج حریمت سکنا کنم و مزاحم وقت شریفت باشم؟😢

آری آقا اجازه میدهد. ادامه ی زیادت نامه همین را میگوید.

آقا جان گر چه که من لایق نیستم برای دخول در خانه ی شما اما تو کریمی. از روی کرامت مرا هم راه بده😭😭

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: امام رضا عليه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1396-01-05] [ 06:38:00 ق.ظ ]




عصر خواب بودم که با صدای تلفنم از خواب پریدم.

وقتی دخترم گوشی ام را می آورد گفت :بابا جونه😮

راستش هم خوشحال شدم هم نگران.

آخر بابا جونم وقتی نگران باشد به موبایلم زنگ میزند. ولی خوشحال بودم که بابا جونم باز هم با من تماس گرفتهاست.

_سلام بابا جون.

_سلام خوب هستین؟ زیارت قبول.

_الحمد لله. قسمت شما باشه ان شاء الله.

_شما الان کجایید؟

تعجب کردم. ما الان کجاییم؟ یعنی منظورشون چی هست که ما الان کجاییم؟

یک لحظه فکر کردم و متوجه شدم  یه ماجرای نگران کننده برای پدرم پیش آمده که میپرسند: شما الان کجایید؟

_ما الان تو هتل هستیم. تو مشهد.تا فردا ظهر اینجاییم.

_خوب. بچه هات خوبن؟

_الحمد لله.

_ پس کاری نداری؟ التماس دعا.

_ ممنون باباجون. قسمت خودتون بشه زیارت ان شاء الله.

_ممنون. خداحافظ

_خداحافظ.

وقتی قطع کردم همسرم از اتاق آمد بیرون.

_کی بود؟ چی شده؟

_بابا جون بود. میپرسید شما الان کجایید؟ فکر کنم اتفاق بدی افتاده که نگران شده.

_شاید جاده تصادف شده؟

_نمیدونم.

همسرم یه چرخی توی تابناک زد و گفت:

_چند دقیقه پیش یه تصادف زنجیره ای تو محور شاهرود به مشهد اتفاق افتاده. خیلی تصادف بدی بوده مثل اینکه. بیخود نیست نگران شدن.

پدرم عشق من است. خیلی او را دوست دارم. انقدر که ندیدنش من را آزرده خاطر میکند. ایکاش راه نزدیک بود و من میتوانستم هر روز صبح به دیدارش برم.

پدرم همیشه نگران من است. وقتی تهران بودم یک روز در میان به بهانه ی دیدن دخترم به دیدنم می آمد.

پدرم عشق من است.

عشقی که به دو دنیا او را نمیدهم.

خدایا او و همه ی پدران شیعه را برای ما دختران،  زنده و سلامت و پایدار نگه دار.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: بدون موضوع, امیر المومنین  لینک ثابت
[جمعه 1396-01-04] [ 08:05:00 ب.ظ ]