چند روزی هست که  دارم خودم رو حاضر می‌کنم برای رفتن به زیارت. برای رفتن به دیار عاشقان. برای رفتن به کربلا!

اولش کارهای دخترهایم را انجام دادم. موهایشان را کوتاه کردم. لباسهای نو برایشان خریدم و کفشهایشان را عوض کردم. وقتی داشتم این کارها را انجام میدادم همش یاد مادر سادات فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بودم.

شب های آخر بچه ها را حمام برد. موهای دخترها را شانه کرد. برای چند روز بچه ها نان پخت.

مادر جانم! یا فاطمه الزهراء!

چه رسم قشنگی بین مادرها گذاشتی. رسیدگی به امور فرزندان. اما آدم وقتی مشغول این کارها میشود دلش برای کودکانت کباب می‌شود.

خدایا!

دخترها را به خودت می‌سپارم و خودم را هم.

ممنون که اینجا هم سری زدید. یا علی

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: آینه ی خدا مادر, امام حسین علیه السلام, حرف دل  لینک ثابت

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است


فرم در حال بارگذاری ...