بچه که بودیم یک قهرمانی بود که شده بود همراه همیشگی مان. همان که در بستر ده شلمرود اتفاقات زیبایی را رقم میزد. همان حسنی معروف.

یادتان هست که انقدر حمام نرفته بود کره الاغ کدخدا بهش سواری نمیداد؟یادتان هست که خانم مرغه میگفت تو خیلی کثیفی و جوجه ی ریزه میزه ی من که خیلی تمیزه نباید با تو بازی کند؟

این روح کثیف شده ی ما هم مثل حسن خان شده. موی بلند،روی سیاه، ناخن دراز واه واه و واه…. دیگر به درد هیچ کسی نمیخورد. حتی کسی با او بازی نمیکند. حتی در برکه هم راهش نمیدهند چون آب آنجا راهم کثیف میکند.

ماه رمضان آمده و اگر ما بچه ی حرف گوش کنی باشیم وقت خوبی است که برویم و این روح کثیف شده مان را یک کیسه بکشیم تا پاکیزه و تمیز شود. شاید بعد از ماه مبارک همه جا ما را هم بپذیرند و در بازی ها راهمان دهند.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: اخلاق در زندگی  لینک ثابت

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است


فرم در حال بارگذاری ...